ღ شاهزاده ما "آرتین"ღ شاهزاده ما "آرتین"، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره
ღ شاهزاده ما "رادین"ღ شاهزاده ما "رادین"، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره

ღ بهونه ی قشنگ ما برای زندگی ღ

خاطرات آرتین توی شکم مامان...

1391/10/9 23:40
771 بازدید
اشتراک گذاری
الان ارتین کنارم خوابیدههههههههههههههههههه...
داشتم فکر میکردم که اگه نی نی ها یادشون میموند تو شکم مامانشون چیکارا میکنن... چی می گفتن؟؟
0119.gif
.....................
الان ارتین کنارم خوابیدههههههههههههههههههه...
داشتم فکر میکردم که اگه نی نی ها یادشون میموند تو شکم مامانشون چیکارا میکنن... چی می گفتن؟؟
0119.gif
.....................
تا چند وقت پيش نبودم اما حالا زندگي مشتركم را شروع كردم و فعلا براي مسكن، رحم را براي چند ماه اجاره كردم........0215.gifالبته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بيرون مي کند و تمام وسايلم را هم مي گذارد توي كوچه!0118.gif


هنوز كسي از وجودم خبر ندارد ..0291.gifالبته وجود كه چه عرض كنم .هرچند ساعت يكبار تا مي خواهم سلول هايم را بشمرم همه از وسط تقسيم مي شوند و حساب و كتابم به هم مي ريزد.

0368.gif0368.gif

گاهي وقت ها فكر ميكنم مگه چه كار بدي كردم كه مرا به تحمل يك حبس 9 ماهه در انفرادي محكوم كرده اند ؟؟؟؟!!!!!!!!!0361.gif

داشتم با خودم فكر مي كردم اگه قراربود ما جنين ها به جاي رحم مادر در جايي از بدن پدرها زندگي مي كرديم چه اتفاقاتي مي افتاد:
 
 
0315.gif
- احتمالا در همان هفته هاي اول حوصله شان سر مي رفت و سزارين مي كردند !!!
- كشوي ميزشان را از طريق هل دادن با شكمشان مي بستند !!!
- اگر ويار مي كردند باعث به وجود آمدن قحطي مي شد!!!
0092.gif0107.gif0136.gif0274.gif
- به خاطر بي توجهي تا لحظه زايمان هم سراغ دكتر نمي رفتند و احتمالا در اداره وضع حمل مي كردند!!!
0135.gif
- اگر بچه توي شكمشان لگد مي زد ،آنها هم فورا توي سرش مي زدند تا ادب شود !!!0251.gif

امروز موقع سونوگرافي هرچي براي دكتر دست تكون دادم كه از من عكس نگير نفهميد،الان حسابي نگران شدم مي ترسم عكس هايم پخش شوند چون از نظر پوشش اصلا در وضعيت مناسبي نبودم.0263.gif

امروز همش مي خواستم بروم گشت و گذار اما مادر اينقدر نگران گم شدن من است آنچنان مرا با بندناف بسته است كه نمي گذارد دور شوم
0366.gif

اينكه بعضي وقتها حسابي قاط ميزنم و به در و دیوار رحم ضربه میزنم به خاطر امواج موبايل است.مادرم،نمي شود به احترام من كمتر اس ام اس بازي كني؟
0037.gif 0038.gif 0370.gif

از بس به خاطر سكوت اينجا عقده اي شدم كه تصميم گرفتم به محض تولد فقط جيغ بزنم تا تخليه شوم.....0216.gif

لابد شنيده ايد كه يك نفر مي رود و از فروشنده مي پرسد كه آقا نان يك بار مصرف داريد؟و فروشنده ميخندد و مي گويد مگر نان چند بار مصرف هم داريم؟؟0354.gif
خواستم بگم اصلا هم خنده دار نيست اينجا هر چيزي كه به من برسد دوبار مصرف است!!!!0355.gif

فكر كنم در قطب جنوب هستم چون در اين مدت اينجا هميشه شب است....

خب كم كم بايد گلويم را براي گريه آماده كنم مي خواهم چهار گوشه رحم را ببوسم و با لگدي كه به در و ديوار ميزنم براي خروج رخصت بخواهم .

0133.gif
مادرم ممنونم...........ديگر مزاحم نمي شوم.....

0283.gif
كمي استرس دارم همين طور كه به لحظه خروج نزديك مي شوم قلبم تندتر مي زند .0285.gif
همه چيز دارد از يادم مي رود ..........آخ يك نفر دارد مرا بيرون مي كشد .................

آهاااااي من كه هنوز حرفهايم تمام نشدههههههههههههه
0248.gif0217.gif0310.gif
♥ (خاطرات آرتین تو شکم مامانش) ♥

١٣٩١/١٠/٠٩

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)